عبد الحسين بينش
88
آشنايى با تاريخ تمدن اسلامى ( فارسي )
بيرون شد و برنشست ، حالى او را غشى آورد ، چون به هوش بازآمد بيرون آمد و خدمتگزاران را آواز داد و گفت : « طبيب كجا شد ؟ » گفتند : « از گرمابه بيرون آمد و پاى در اسب گردانيد و غلامش پاى در استر ، و برفت . » امير دانست كه مقصود چه بوده است ، پس به پاى خويش از گرمابه بيرون آمد . خبر در شهر افتاد ، و امير بار داد ، و خدم و حشم و رعيت جمله شاديها كردند ، و طبيب را هر چند بجستند نيافتند ، هفتم روز غلام محمد زكريا در رسيد . امير نامه برخواند و عجب داشت ، و او را معذور خواند و تشريف فرمود از اسب و ساخت و جبه و دستار و سلاح و غلام و كنيزك ، و بفرمود تا به رى از املاك مأمون هر سال دو هزار دينار زر و دويست خروار غله به نام وى برانند و اين تشريف و ادرار نامه به دست معروفى به مرو فرستاد و امير صحت كلى يافت و محمد زكريا با مقصود به خانه رسيد . « 1 » پرسش : در انجام درمانهايى از اين قبيل ، اولويت را به كدام جنبه از شخصيت طبيب مىدهيد : استعداد فردى ؟ سطح آموزش ؟ يا غناى فرهنگى و تمدنى او ؟ در طب اسلامى ميان تن و روح و نيز ميان انسان و كل هستى ارتباط كامل وجود دارد . « پزشكان مسلمان تن آدمى را امتدادى از نفس و روح او در نظر گرفتهاند . در طب اسلامى توجه خاصى به تداخل و عمل متقابل نيروهاى كيهانى و تأثير اين نيروها بر تن آدمى شده است . پزشكان مسلمان همچنين از « مهر و همدردى » موجود ميان همهء مراتب هستى و كنش و واكنش ميان يك آفريده و آفريدهء ديگر كاملًا آگاه بودهاند . بنابراين موضوع پزشكى يعنى انسان را هم از لحاظ درونى و از طريق نفس و روح و هم از لحاظ بيرونى و از طريق درجات سلسله مراتب جهان كبير وابسته به خود اصل تجليات كيهانى مىدانستند . به همين ترتيب اصول پزشكى را در علومى كه با اين اصل و تجليات آن سر و كار دارد يعنى در ما بعد الطبيعه و جهانشناسى جستوجو مىكردند . آغازهاى تاريخى طب اسلامى هر چه بوده باشد ، اصول آن را جز در پرتو ما بعدالطبيعه و علوم جهانشناختى نمىتوان شناخت . « 2 »
--> ( 1 ) . چهار مقاله ، احمد عروضى سمرقندى ، ص 113 - 116 ( 2 ) . علم در اسلام ، ص 165 - 168